1-خمیازه هایت
عصر دلگیر جمعه را کشدارتر می کند !
........................................................
2-مگر می شود
مرد شعرهایم تو باشی و
هر زنی که از راه رسید " آیدا " بشود ؟!
.........................................................
3-با هر قدم به جلو
در باتلاق مرگ
فرو می رود
عصای پدربزرگ.
..........................................................
4- به جای سیگار
می توانی
آرزوهایم را دود
لبخندهایم را تلخ
و زندگی ام را
خاکستر کنی !
.........................................................
5-آتشفشان شعرت
گدازه های غزل می پراکند .
........................................................
6- خودم خواستم
دیوانه ای باشم
روی آبها
به سوی
جزیره ی شاتر !
..........................................................
7- سیبی درون
حوض می افتد
جاذبه محو می شود
در آبهای گندیده!
...........................................................
8- آخرین جرعه ی آوازهایت را
سرکشیده اند
گوش هایی که
تشنه ی
الهه ی نازند !
..........................................................
9- شعری نمیخوانی و
تالاب های پیکرم
از فقدان نیلوفر
رنج می برند!
.........................................................
10- در آبی بی رحمانه ی چشمانت
غرق شدن را می دانستم
اما
شنا کردن را
هرگز.
..........................................................
11- گرداگرد زباله های فکرم
چقدر خلوت است
وقتی
رد پای نبودنت
تمام کلاغ های واهمه را
پرانده است !
..........................................................
12- مادرم
بر سجاده ی رنگین باورهایش
نشسته است
ومن هرروز
شاهد پژمردن
گلهای روی چادرش
هستم !
..........................................................
13- موهایت را پریشان کرده ای
ومن در شبی از استعاره به خواب
می روم .
پی نوشت:
خیلی وقت پیش برحسب اتفاق از یه وبلاگ (شایدم وبسایت)سر در آوردم که این مطلب توش بود خیلی خوشم اومد مخصوصا از جزیره شاتر ش!!!شاید دلیل خاصی واسه من داشت!بگذریم...واقعا جملات زیبا و پر از مفهومی ان، اسم منبعش یادم نیست ولی فکر کنم اسم نویسنده اش خانم وکیلی بود.